نوشته‌های برچسب‌خورده با “مصاحبه

توفان ترور

عقاید سیاسی متیو بلامی بر هیچکس پوشیده نیست. توقان ترور (Terror Storm) اسم مستند ای هست که متیو بلامی اون رو دز سال 2006 در کنسرت ریدینگ و لیدز به همه شناسوند. البته اخیرا نظر بلامی نسبت به تئوری توطعه عوض شده و ادعا کرده که این حرفا رو قبول نداره و دیگه بهشون اعتقاد نداره. اما این مصاحبه که بخش اصلی اون رو میبینین نشون میده که بلامی دقیقا به این نظریه اعتقاد داره. اما اگر بخوایم دلایل این تغییر ناگهانی بلامی در افکارش رو برسی کنیم میتونیم به این مبحث برسیم که تمامی هنر مندان نیازمند به اهرم رسانه هستند و باید مخاطب های عام خودشون رو حفظ کنن. برای همین خیلی ها نمیان و مستقیم بگن که حادثه 11 سپتامبر یک نقشه هدایت شده بود.


بلامی همینقدر هم که این مستند رو به همه شناسوند کار زیادی کرد. و این موضوع درسته که آزادی افکار در غرب وجود داره اما وقتی پای مسائل بسیار حساس سیاسی و عقیدتی در میون باشه همین رسانه ها به موقع شما رو پس میزنن. برای همینه که همینطور که خود الکس جونز میگه : خیلی ها هستند که 11 سپتامبر رو دستکاری و مهندسی شده میدونن اما در حد مرگ میترسن که علنی اون رو ابراز کنن. اما نباید فکر کرد که متیو بلامی آدم ترسویی هست که صرف نظر کرده از ابراز عقیده خودش.

نه اینجوری نیست. افراد در تمام لحظه های روز در حال پالایش افکار و باور های خودشون هستند. برای همین بعد از 6 سال مسلمه که بلامی این اعتقاد رو نداشته باشه و یا مثل قبل بهش پایبند نباشه.

اما این حرف ها , حرف دل متیو بلامی هست که هیچوقت عوض نخواهد شد !

————–

مصاحبه الکس جونز با متیو بلامی در رادیو محلی (KLBJ) تکزاس
(متن مصاحبه از میانه گفتگو  است و کامل نیست)

بلامی : من رفتم به گوگل ویدیو و مستند طوفان ترور رو دیدم و میدونی یه جورایی چشمم رو به دنیا باز کرد.پیشتر از این هم فکر میکردم که یه جای کار این دنیا می لنگه. اینکه رسانه ها چگونه در انتشار اطلاعات یک جانبه عمل میکنن و میدونی فکر میکنم که حالا وقتشه که مردم با این موضوع روبرو شن.

الکس : موافقم. نظرت رو در مورد 11 سپتامبر و 7 جولای ( بمبگذاری لندن) بده

بلامی : میدونی من با نظر تو در مورد عملیات پرچم دروغین موافقم . یعنی اینکه همیشه یک مشکل شخصی باهاش داشتم چون عموی من توسط ارتش جمهوری خواه ایرلند کشته شد

الکس : نمیدونستم

بلامی : و اینجوری بود که به موضوع تروریسم علاقه مند شدم و سعی کردم اون رو از دو دیدگاه متفاوت ببینم. حالا یا این واقعیه و یا اینکه ما داریم اونا رو دست کم میگیریم. و میدونی من یه جورایی باهات درمورد 11 سپتامبر موافقم. یا کاملا به دست خودشون انجام شده یا اینکه اجازه دادن که این اتفاق بیافته حالا اطمینان ندارم. اما میتونم بگم که صد درصد مدارک زیادی وجود داره و سوالات بسیاری باید پاسخ داده بشه.

الکس : موافقم. در مورد هوگو چاوز چی میگی ؟ میدونی اون داره نفت مفتی به مردمش میده. اما میخوان اون رو به شکل یک شیطان نشون بدن. اون حتی مستند من رو دیده. یعنی کسایی بهم گفتن که اونو به دستش رسوندن. اون گفت که کمپانی ها و کارخانجات اسلحه سازی مسئولش هستند. حالا به نظرت چرا اینقدر جلوی این تحقیقات در مورد 11 سپتامبر مقاومت میکنن ؟

بلامی :  دقیقا همینطوره. به نظر من کسایی مثل جورج بوش و تونی بلر اون کسائی نیستن که ما فکر میکنیم

الکس : آره اونا فقط مترسک اند

بلامی : فکر میکنم گروه های زیادی پشت این آدم ها هستند. فکر کنم داریم در مورد یک گروه نامعلوم حرف میزنیم که مثل آزانس امنیت ملی امریکا هستند. یک گروه که مقادیر باورنکردنی ای از بودجه رو در اختیار خودشون دارند که از پشت به ما خنجر بزنن و حتی به رئیس جمهور ها هم نارو بزنن. گاهی اوقات هم میتونن بدون اینکه بهشون دسترسی وجود داشته باشه اعمال خودشون رو پیش ببرن. برخی از این آزانس ها اجازه دارند بدون هیچ محدودیتی آزادانه چرخش مالی خودشون رو داشته باشن و این داره از کنترل خارج میشه و این افراد رو باید تحت کنترل در آورد

الکس : دقیقا. ما داریم با خواننده گروه میوز متیو بلامی حرف میزنیم یکی از خواننده های اصلی جشنواره ACL . با گرمای تکزاس چه میکنی ؟

بلامی : خیلی شدیده. اما دوست داشتنیه. خوشحالم که اینجام . این دومین کنسرت ما در آستین ( مرکز ایالت تکزاس) هستش. من عاشق شرکت در فستیوال ها هستم. جمعیت متوعی اینجا حضور داره و شانس دیدن هنرمندانی رو داری که نتونستی تا حالا کنارشون اجرا داشته باشی. چقدر روز خوبیه.

الکس : خیلی خوشحالم که با این سرمایی که خوردم اومدم اینجا تا باهات مصاحبه داشته باشم.با اخبار مبنی بر اینکه تشکیلات موافق جنگ با ایرانه چی میگی ؟ میدونی الان عده زیادی در آمریکا مخالف جنگ با ایران هستندو بریتانیایی ها و حتی ایرانی ها هستند که اینو نمیخوان. در مورد اینکه تشکیلات خواهان جنگه چی فکر میکنی ؟

بلامی : میدونی واضحه که جنگ با خودش پول زیادی رو میاره. و برای آمریکا این یعنی کلی پول. و هدف اون افزایش قدرت بر جمعیت داخلی و همچنین مردم بیگانه است و البته بزرگتر از همه منابع طبیعی. این اتفاقیه که داره میافته.

الکس : مت بلامی چه واکنش هایی رو برای نوشتن طوفان ترور بر روی پیراهنت دریافت کردی ؟ آیا کسی واکنش شدید نشون داد ؟

بلامی : نه اتفاق خاصی نیافتاد. منظورم اینه که خیلی از طرفدارها از تفکرات من خارج از حوزه رسانه عام با خبر اند. و حمایت های خیلی زیادی رو شاهد بودم. داستان اینه که وقتی شما با رسانه های اصلی – کمپانی ها و مجلات مصاحبه میکنین اونا سعی میکنن خیلی کم به این موضوعات بپردازند و از اون دوری میکنن. اونا صرفا از شما انتظار دارند که در مورد موضوعات سطحی حرف بزنین که البته حق هم دارن چون باید فروش عام داشته باشند اما اگر در مورد طرفداران سرسخت خودمون اشاره ای داشته باشم باید بگم اونا خودشون یک پا نظریه پردازند و خیلی هاشون از من هم هوشیار تر اند.

الکس : شما یکی از بهترین چارت های موسیقی رو امسال به خودتون اختصاص دادین که حتی از انگلستان هم بالاتره. باید خیلی هیجان انگیز باشه نه ؟

بلامی : آره فوق العاده است. این اولین باریه که من در یک آلبوم به صورت شفاف نظرات سیاسی رو بیان میکنم و این آلبومی از اب در اومده که موفق ترین بوده تا حالا. پس این خوبه

الکس : میدونی تو به رسانه های اصلی اشاره کردی و نظرات خارج از رسانه. من فکر میکنم خارج از رسانه افراد جرات بیشتری دارند. من ستاره های راک زیادی رو میشناسم که با من در مورد 11 سپتامبر هم عقیده هستند اما به شدت از اینکه به صورت علنی اون رو بیان کنن وحشت دارند. پی اینکه تو میای و اینقدر شفاف حرفتو میزنی خودش جای تقدیر بسیار داره. اکثر مردم آمریکا و کانادا و انگلستان معتقد اند که دسیسه ای در کار بوده. باز هم از ته قلبم از تو تشکر میکنم مت که رفتی و ویدیو منو تماشا کردی و به همه نشون دادی.

بلامی : ممنونم

 

————-

Mahyar.Muse@Yahoo.com


Ruled By Secrecy & 9/11

ستون های نور نماد دو ساختمان

Ruled By Secrecy اسم کتابیه  که جیم مارس نویسنده آمریکایی در سال 2001 نوشت. این کتاب در واقع توضیح میده که چگونه اجتماعات مخفی و قدرتمندی وجود دارند که مسیر حرکت جهان رو به تصویر میکشند. چگونه اجتماعات و مردان سیاست رو کنترل میکنند. این در اصطلاح » دولت در سایه » خوانده میشه. در این کتاب بخوبی در زمینه تئوری توطئه مطالعه شده و نقش رسانه رو به عنوان بزرگترین اهرم این جامعه مخفی نشون میده. حادثه یازده سپتامبر سال 2001 به عنوان مرموز ترین و پیچیده ترین حملات تروریستی در سده جدید شناخته میشه. جایی که سوالات فراوانی وجود داره که هنوز پاسخی به اون داده نشده.

بلامی در سال 2006 در کنسرت ریدینگ و لیدز بر پشت تیشرت اش نوشته ی  » Terror Storm » (یک مستند درباره تئوری توطعه توسط الکس جونز. در فروشگاه موجود است) به چشم میخورد و بعد از کنسرت در این مورد گفت : یه سری به گوگل بزنید و Terror Storm  رو تایپ کنید مطمئنا چیز جالبی خواهید دید. آیا ما واقعا باید باور کنیم که مردی در یک غار درافغانستان مدیریت و برنامه ریزی ناباورانه ترین حمله تروریستی در تاریخ آمریکا رو عهده دار بوده ؟فکر میکنم یازده سپتامبر یک توطعه داخلی بوده که توسط یک گروه بسیار قدرتمند انجام شد و این بهانه رو به اون ها داد تا به قصد ذخایر نفتی و منابع طبیعی به عراق حمله کنند.

هر چند بلامی بعد ها در مصاحبه ای گفت که به این موضوع اعتقاد نداره ولی مصاحبه و نوشته های متفاوتی تایید صحبت های بالای بلامیه. در واقع شاید متیو هم حق داشته باشه که نظرش رو خفیف تر ادا کنه به هر حال خیلی ها دوست ندارن و نمیخوان قبول کنن که ممکن دولتی که خودشون بهش رای دادن باعث و بانی تمام این قضایا باشه و   یا اینکه بلامی نقش مخرب دولت وقت رو کمتر دیده  .   چارلی شین  ( Charlie  Sheen )  کمدین معروف  هالیوود هم از جمله کسایی بود که در این زمینه به تحقیق پرداخت و صد البته  هیچکس دوست نداشت به این فکر کنه که ممکنه دسیسه ای در کار باشه برای همین نقد های تندی علیه اش نوشته شد و از همه جهات مورد حمله قرار گرفت. او از معدود هنرمندان هالیوودی بود که علنی لب به انتقاد گشود.( شین همچنان در فیلم مستند طوفان ترور حضور داره)

رسانه و حکمرانی

در واقع این نیروی مخفی اداره کل دنیا رودر اختیار داره و از دوران قدیم هم بوده. مسیر زندگی ما رو تعیین میکنه و یکی از اون مسیر ها بحث فرهنگی اونه. این که این ابر رسانه ی جمعی قدرت تغییر شیوه و تفکرات ما رو دارند. مثلا خیلی از ما مردم طالب موفقیت هستیم . این چیز بدی نیست . هرگز. اما وقتی با خیلی از دوستان هم صحبت میشی واژه موفقیت رو در ثروت – ماشین های مدل بالا – خانه های مجلل یا تلاش برای صرفا متفاوت بودن از بقیه و یا بهترین بودن در کار خلاصه کرد. نکته جالب اینجاست که تمام اینها هیچگدام بد نیستند اما کافیه تنها نگاهی کوچک به تعداد مجله ها و کتاب های منتشر شده و ترجمه شده در زمینه موفقیت بکنید. همه چیز آماده اس تا شما در  مدت زمان کوتاهی بسیاری از آداب رفتاری ایده آل  و  اصول موفقیت رو یاد بگیرید.  برای مثال در کتاب راز که کتابی فرمول گراست  به  شما میگه انرژی مثبت و تفکر مثبت تعیین کننده برای آینده شماست.این  اما جایی  میاد و با ترس شما بازی میکنه و مجبورتون میکنه که فقط مثبت فکر کنید. فکر مثبت تنها را راه موفقیت هست اما نه تا جایی که دیگه فکر کنیم که هیچ مانعی در کار نخواهد بود و مادامی که ما با این فرکانس جلو بریم برای ما هیچ ناخواسته ای اتفاق نمیافته.

برای مثال در جایی از کتاب میخونیم که میگه اگر میبینیم که یک هواپیما سقوط میکنه و همگی سرنشین هاش کشته میشن پس حتما فرکانس و انرژی منفی خود مسافر ها  بوده که در نهایت باعث مرگشون شده. این جور کورکورانه قضاوت کردن بسیار مزخرف هست.  از این گذشته متیو در مصاحبه اش با مجله کرانگ در مورد اینکه چرا ما داریم همگی در یک مسیر مشابه قدم بر میداریم حرف های جالبی زده.

در یک گروه موسیقی بودن مزایای زیادی داره. اینکه به هر کشوری سفر کنی و از این سیستم بیرون بیای و آزادانه فکر کنی. سیستم تحصیلی جهان غربی که ما داریم واقعا چیز مزخرفیه . در یک سن حساس و بسیار تاثیر پذیر از خانواده ات به دور میشی ومخ ات رو با یک مشت مزخرفات و دروغ پر میکنن تا فکر کنی شیوه زندگی در غرب اخلاقی و پایداره در حالی که نیست. در حالی از مدرسه خارج میشی که تنها به یکچیر  فکر میکنی : اینکه از نظز اقتصادی موفق باشی. تشویق میشی که برده سیستم  بانکداری باشی. در دوران مدرسه حس میکردم که یک چیزی سر جاش نیست حالا دارم بهش میرسم. از اون نورم که جدا بشی میتونی آزادانه فکر کنی و این چیزیه که در سیستم تحصیلی و رسانه ( عام ) به شدت نفی میشه. اگر آزادی فکری داشته باشی یا بهت لقب دیوانه میدن یا یک آدم غریبه بشمار میای.

و اگر نگاهی به اطرافمون بندازیم براحتی قابل درکه. تبلیغ های شدید بانک ها در کشور خودمون و رشد قارچ گونه اون ها که هر روز خدا باید انتظار تاسیس یک بانک دیگه رو داشته باشیم. اگر به رسانه نگاهی بنداریم متوجه میشیم که ترویج فرهنگ ایده آلیسم به شدت رو به افزایشه. از طرفی تبلیغات عظیم مک دونالد و امثال اون ها و شعبه هاشون تقریبا در سرتاسر دنیا که در نهایت به فست فود گرایی و کمک به روند چاقی در آمریکا کرد گرفته تا برنامه های ام تی وی که در اون دختر و پسر ها ندیده با هم قراره دوست بشن و از دست بر قضا تقریبا همگی یک پا مانکن و بدنساز تشریف دارن ( 1/3 یک سوم مردم آمریکا از چاقی رنج میبرن ) و یا آمریکن آیدل که در واقع مثل یکشبه پولدار شدنه . درسته برنده ی آمریکن آیدل باید توانایی بالایی داشته باشه اما در پایان حاصل اون تنها یک ستاره پاپ دیگه خواهد بود که ممکنه برای مدتی هم که شده بدرخشه و باز دل نوجوان های دبیرستانی رو ببره. از طرفی   سریال های سطحی و چرت که تمام فضای ممکن شبکه های 24 ساعته رو پر میکنن و نشان دادن زندگی تجملاتی و کامل کره ای ها  ( همگی به نوعی تقلید از فرهنگ جهانی امریکاییست ) گرفته تا نشان دادن کشور فقیرهند به بهترین شکل ممکن در سریال عشق و نفرت  با بازیگرانی عمدتا غیر هندی. ( 41 % درصد مردم هند زیر خط فقر جهانی بسر میبرند ) یا فیلم های برزیلی و مکزیکی معلوم الهال که کلفت های خونه هاشون یک پا پرنسس هستند! این کامل گرایی و ایده آل گرایی در زندگی تمام ما چه بخواهیم چه نخواهیم تاثیر گذاشته و میذاره .

سطحی نگری یکی از خواسته های دولت در سایه است. حکومت های مخفی با دادن آزادی صوری به طیف جوان به نوعی اون ها رو مشغول به علایقی میکنن که از قبل توسط خودشون طراحی شده اند. اما کمی سرک کشیدن به مسائل داخلی هرگز برتابیده نخواهد شد. شاید شکافتن موضوع از این دید به نظر بدبینانه بیاد این هم به این علته که من دارم «خارج از نورم معمول » حرف میزنم.

جورج اورول در رمان 1984 خودش در بخش تئوری های گلدن اشتاین نکته ظریفی رو در مورد قدرت بیان میکنه که : قدرت وسیله نیست بلکه هدف است. تئوری توطئه موضوعی هستش که میشه بصورت عمیق درش تعمل کرد.از طرفی هم باید مراقب بود که هر اتفاق رو یک دسیسه قلمداد نکرد چون در اون حالت وارد  پارانویا میشیم !

شواهد 9/11

با مشاهده مستند Terror Storm میبینیم که چند ماه قبل از سپتامبر کنگره آمریکا مصوبه ای رو به تصویب میرسونه که در اون ذکر شده که اگر در شرایطی فوق العاده امنیت هوایی آمریکا توسط عملیات های تروریستی به خطر بیافته تنها 3 نفر مجوز صادر کردن دستورات تهاجمی و دفاعی رو دارند.  1- خود شخص رئیس جمهور ( بوش )  2- معاون اول  ( دیک چینی ) 3- وزیر دفاع ( دونالد رامسفرد)

در زمانی که برج های دوقلو در حال سوختن بودن یک بوئینگ 757 که باید راهی لس آنجلس میشد به سوی پنتاگون روانه شد و بهش اصابت کرد. و این در حالی اتفاق میافته که آمریکا به تنهایی دارای قدرتمندترین نیروی نظامیه و پنتاگون محافظت شده ترین ساختمان زمینه و بیشترین تعداد دوربین های مخفی رو داره اما از اون اتفاق تنها چند عکس و ویدیو منتشر شده.در اون زمان دیک چینی و رامسفلد هیچ اقدام پیشگیرانه ای انجام ندادند و رئیس جمهور هم در تمام این مدت در اون مدرسه موند و از همونجا اخبار حملات دوم و سوم رو دریافت میکرد و همچنان برنامه صبحگاهی مدرسه رو کنسل نکرد .  در مدت زمان یک ساعت پرواز هیچ هواپیمای جنگی برای دفاع از پایتخت به پرواز در نیومد و تنها چند جت جنگی بی هدف به پرواز در اومدن و در نهایت عدم هماهنگی در این شرایط بحرانی به کشته شدن تقریبا 3000 نفر منجر شد.

سوال پرسیدن هیچوقت گناه نیست :

آیا ممکنه بحران های اقتصادی جهانی ایجاد شده باشن تا اینکه اتفاق افتاده باشن ؟

جنگ ها چه منفعتی برای کشور ها دارن ؟

و اینکه در  نهایت چه گروهی قراره از تمام این ها سود ببره ؟

جواب چندان دور نیست اگر هر چه که بهمون گفته میشه رو قبول نکنیم

————-

Ruled By Secrecy

بلامی در مورد این آهنگ میگه : این در مورد یک مردیه که از کارش برمیگرده خونه و به همه شلیک میکنه و همه رو میکشه. و با دست های خون آلود روبروی زن می ایسته ( و بنگ) مرد متوجه شده که با تمام تلاشش هیچ قدرتی نداره و هیچکس نیست.

Repress and restrain
Steal the pressure and the pain
Wash the blood off your hands
This time she won’t understand

سرکوب شده و خنثی

از این فشار و درد بکاه

خون را از دستانت پاک کن

اینبار زنت متوجه نخواهد شد (شاید کنایه ای از اینکه او مرده )

Change in the air
And they’ll hide everywhere
And no one
Knows who’s in control

این هوا را عوض کن

و بعد آن ها همه جا محو میشوند

و هیچکس

نمیداند چه کسی در قدرت است

You’re working so hard
And you’re never in charge
Your death creates success
Rebuild and suppress

تو به سختی کار میکنی

اما هیچوقت جایگاهی نداشتی

مردن تو سود بیشتری دارد

دوباره از نو و سرکوب شدنت

Change in the air
And they’ll hide everywhere
And no one
Knows who’s in control

این هوا را عوض کن

و بعد آن ها همه جا محو میشوند

و هیچکس

نمیداند چه کسی در قدرت است

——————————–

DOWNLOAD SONG 

DOWNLOAD INSTRUMENTAL Ver


مصاحبه Keyboardmag با متیو بلامی | بخش پایانی

  آیا کلمه ها در بین پروسه نوشتن و ضبط تغییر پیدا میکنن ؟

گاهی اوقات یک بخشی از آهنگ هستش که همون کلمه ایه که میخوای روش فوکوس کنی و داری تلاش میکنی که باقی نغمه ها حول همون محور بچرخن. سه یا چهار خط هستند که فقط خود شون ان و باید تلاش کنی که اونا رو بین ضرب ها قرار بدی و بعدش باقی اجزا رو با هم به معنا برسونی.  برای اکثر آهنگ ها من ملودی رو کامل میکنم و اون سه چهار خط رو روش سوار میکنم و با هم و به طور موازی پیش میرن.

 آیا شده وقت نوشتن نغمه  معنی مورد نظرت رو تا ماه ها یا سال ها پیدا نکنی ؟

اوه آره اتفاق میافته . عمدتا موقع نوشتن نمیدونم نغمه در مورد چی باید باشه اما قدم به قدم واضح تر و معنادار تر میشه.

 تا حالا شده برای اینکه با قافیه همراه شده باشی همینجوری یه نغمه ای روش سوار کنی و بعدش ببینی که داره معنی میده ؟

از جهاتی قافیه  طبیعت شعر و کلمات رو در خودش داراست و اونچه که از اون به دست میاری اون ارتباطیه که بین نغمه و موسیقی برقرار میکنه که میتونه قدرت بیشتری از کلمات داشته باشه.

در اجراهای زنده به کیبورد افکت هم اضافه میکنی ؟

من با DeVille برای زدن کیبورد استفاده میکنم پس راحت میتونم از صدای Clean به دیستورشن سویچ کنم. همیشه کانال Clean رو باز میزارم و دیستورشن رو هم بهش اضافه میکنم. اول از کیبورد Wurlitzer استفاده میکردم اما MP9500 تنوع صدای بالایی داره.هر چیزی بخوام توش هست. میتونم از مولتی پچ (multi-patches) های مختلفی استفاده کنم. برای مثال من در آهنگ Feeling Good از صدای Dirty Wurly استفاده کردم که در البوم دومه. آهنگ مال Anthony Newley اما  Nina Simoneاونو معروف کرد که البته از خوانندگان محبوبم است.

یه نم روشنمون کن چجوری از کیبورد در هنگام ضبط استفاده میکنی ؟

یکی از آهنگ هایی که واقعا دوستش دارم Sing For Absolution  که در اون از ریف های متنوع گیتار استفاده شده که در امتداد نوای پیانو قرار گرفتند. ما همچنین با پدال  wah-wah از پیانو آکوستیک استفاده کردیم که با اکتاو دیوایدر(Octave Divider) گیتار ترکیب کردیم. کل آهنگ به پیانو ختم میشد. در وقع ما موقع ضبط آهنگ Sunburn  با استفاده از میکروفون گلویی (Throat Microphone) {نوعی از میکروفون که با ارتعاشات هنجره صدا را بازسازی میکند وباید به گردن چسپانده شود} که از یک تانک برداشته بودیم برای ضبط آهنگ استفاده کردیم .از یک ARP استفاده کردیم که ریک روبین قرض گرفته بودیم.

در آهنگ Blackout از سازهای زهی هم استفاده کردید ؟

بله. ما با یک ارکست سمفونی 18 نفره کار کردیم.من بخش اصلی رو تنظیم کردم و تنظیم کننده بخش پیانو,  که کمی پیچیده تر بود رو انجام داد.کنارش نشستم و همونجور که باید شروع به زدن کردم و اون یادداشت برداری کرد.

چه توصیه ای به نوازنده های کیبورد و پیانو مشتاق دارید ؟

اگه دوست دارید به دنیای راک وارد شین بهترین چیز اینه که خودتون معلم خودتون باشین. اگه میخواین وارد عالم کلاسیک بشین باید روزی 8 ساعت تمرین کنین و از پسش بر بیاین. حسرت میخورم که چرا آمورش اصولی ندیدم چون تکنیک های من محدودن از جهاتی . دوست دارم تا در مبحث انگشت گذاری  خودم رو بهتر کنم همجنین بتونم موسیقی اون بزرگانی که ذکر کردم رو هم بخونم. اما خوشحالم که نرفتم کلاس و اینا چون واسه نوشتن آهنگ خوب شد واسم. فکر میکنم اگر تمام وقتت رو پای یادگیری کارای دیگران بذاری یه چیزی رو از دست میدی. شما یا تکنیک دارید یا اصالت.  و اینکه هر دو رو داشته باشید یک نبوغ بزرگ میخواد و خیلی سخته بهش برسی. فکر کنم من یکیشون  رو فدای اون یکی کردم. گاهی وقتا که محدودیت نوشتن آهنگ واسم پیش میاد بهش میرسم چون تو پیانو خبره نیستم. من خودم رو به 3 ساز محدود کردم و واسه این بوده که دوست داشتم موسیقی بسازم تا اینکه توی یک ساز خدا بشم.

 توی سی دی پلیر مت چیه ؟

از Queens of the Stone Age خیلی خوشم میاد. اما Rage Against the Machine گروه محبوب دهه نود بود برام.با  Lightning Bolt هم حال میکنم. از اون گروه های نویز پانک ان برام . درامر گروه هم یکی از بهترین های دنیاست.

 بزرگترین کابوس متیو :

همین چند روز پیش سر ضبط یک آهنگ دوبار گیتارم شکست ! دیگه بیخیال شدم. چون من خودم گیتارم رو سفارشی میکنم دیگه نمیشد کاریش کرد و بقیه کار رو بدون گیتار جلو بردیم که خیلی زجر آور بود !

———–

ترجمه : مهیار میرزاده

Mahyar.Muse@Yahoo.com


مصاحبه سایت Keyboardmag با بلامی – بخش اول

این متن مصاحبه  سایت Keyboardmag با متیو بلامی در سال 2005 هستش و نکته جالب این بود که اطلاعات خوبی در زمینه چگونگی ضبط آهنگ ها با کیبورد و همچنین عادات نغمه سرایی بلامی و ….. بهتون میده.

میوز از همان ابتدا سطح توقع خودش را بیش از حد بالا نبرد. اما بلامی با یاد کردن از روزهای ابتدایی میگوید که آن ها فقط یک گروه موسیقی بودند که در نوجوانی استارت خود را زدند. در ابتدا  شروع به کاور کردن آهنگ ها ی دیگر کردند و تحت نام Rocket Baby Dolls  شروع به کار موسیقی. آن اوایل بیشتر گروهی بودند که فقط موسیقی مینواختند و کمتر نغمه سرایی میکردند اما وقتی در یک مسابقه شرکت کردند و از بین دیگر گروه ها اول شدند بیشتر بر روی نغمه سرایی تمرکز کردند. بلامی میگه : ما چند صد آهنگ نوشتیم اما از 18 – 19 سالگی بود که شروع کردم به صورت جدی خودم رو ابراز کنم و کم کم اعتماد به نفسم بیشتر و بیشتر شد. من خواننده اصلی شدم چون تو کل شهر کسی نبود که بخواد بخونه. جالب هم نبود که با صدای تیز بخونیم چون خیلی شبیه نیروانا میشدیم و چندان باحال نبود. ما جف بوکلی ررا دیدیم. متوجه شدم که اصلا مشکلی نداره که  صداش تیز مردانه است و بعد از اون دیگه ناراحتی نداشتم که با صدای تیز بخونم.

با توجه به گسترش طیف موسیقی سر بحث رو با متیو بلامی در مورد کیبورد و تاثیرات اون بر گروه میوز باز کردیم

داستان پیانو ات چیه ؟

موقعی که داشتی آهنگ Butterflies & Hurricanes رو مینوشتی به این فکر هم بودی که وقفه ایجاد کنی یا همینجوری اتفاق افتاد ؟

یک بخش از ایده کلی بود که بدون فکر و آزاد جلو بریم. من پیانو رو نوشتم و فکر نمیکردم که قراره چجوری باس و درامز بر روش سوار بشن. میخواستم که اون خلا اتفاق بیافته و احساسی هم باشه و تفاوتش با بخش پیشین به چشم بیاد اما جالش اینجا بود که چجوری با باس و درامز اونو همراه کنیم.

خیلی ار خصیصه های آهنگ نویسی شما با ساختار معمول همخوانی نداره. چه چیزی تورو به این روش سوق داد ؟

در جهان راک کوئین یک نمونه خوب برای اینه که چجوری میشه برخورد بین پیانو و گیتار رو همزمان دارا بود. فکر میکنم اینجاست که شما ممکنه توی تنضیم ها و ساختار آکورد ها ی نا موضون بیافتین. از ته قلب دوست دارم هارد راک بزنم اما در عین حال گرایش زیادی هم به پیانو دارم. فکر میکنم همین اتوماتیک وار باعث میشه که چیزی غیر طبیعی از آب در آد. مثل گروه اسمشین پامپکینز (The Smashing Pumpkins )  هرچند اونا اصولا پیانو ای نیستند اما همیشه نتضیمات شون رو دوست داشتم مثل آلبوم Siamese Dream  همچنین Rage Against the Machine رو هم دوست دارم و البته جیمی هندریکس.

اما به پیانو که برسیم عاشق بن فولدز ( Ben Folds ) هستم  که  واسه من یک موسیقی متفاوت هست. من ضرب های آرام پیانو در آهنگ Jackson Cannery رو خیلی دوست دارم.

چجوری نغمه سرایی میکنی ؟

به طور کلی اول بحث موسیقیه . همیشه دارم تلاش میکنم که آکوردهایی انتخاب کنم که قبلا استفاده نشده باشه .این در اولویت قرار داره. تلاش میکنم آکوردی انتخاب کنم که ملودی رو بوجود بیاره و بعد از اون نغمه سرازیر میشه. کلمه ها خیلی طبیعی بهم الهام میشه.به نظرم اگه کلمات رو روی یه قطعه آهنگ بزاری چندان گیرا نیست. در آهنگ Apocalypse Please در البوم Absolution آکورد ها چنان حماسی ان که نغمه ها همینجوری سرازیر شدن واسم و البته اونی نبود که انتظارش رو داشتم اما در تقلا برای به دست آوردن اون آکورد های عجیب غریب تونستم بیشتر توان نوشتن نغمه رو پیدا کنم.

———

پایان بخش اول

ترجمه : مهیار میرزاده

Mahyar.Muse@yahoo.com


مصاحبه Q Magazine با میوز | بخش پایانی

ستاره هالیوود بودن هم کار راحتی نیست. وقتی متیو برای اولین بار با کیت هادسون آشنا شد در استرالیا بود. و همان جا در لحضه ملاقات متیو شماره خودش رو به کیت داد و از اون موقع تا حالا اونا با هم هستند و حالا یک بچه هم دارند. دومینیک در باره متیو میگه : » خیلی جالبه که متیو رو دم و دقیقه تو پیژامه یا در حال دوچرخه سواری ببینی.  این هم سبک زندگیه که وقتی مشهور هستی وجود داره و باید باهاش کنار بیای «

اما اون طرف قضیه هم موقعیه که به صورت عمومی بد ظاهر بشین. این اتفاق در مصاحبه ای در جشنواره ان ام ای (NME) افتاد . وقتی بلامی که حالت طبیعی نداشت و کاملا مست بود در حین مصاحبه به صورت دوم تمشک تف کرد. بلامی در این مورد توضیح میده : » آره اون کلیپی که منو اونجوری نشون داد. خب فکر کنم بعد از اون یکم پرده حقیقت در مورد گروه اومد پایین و همه بخشی از واقعیات رو دیدند. «

اما در بخش سیاه تر داستان به کریس میرسیم که تا همین چند مدت پیش یک الکلیک محض بوده . به نظر کمی اغراق میاد نه ؟ «نه . ابدا » کریس این رو متذکر شد و با خنده ادامه داد « راستشو بخواین من همیشه مشروب میخوردم. تقریبا از 16 سالگی . فکر میکنم از وقتی به گروه وارد شدم دسترسی بهش آسون تر شد و تعادل برقرار کردن بین زندگی فردی و کاری برام مشکل شده بود.  احتمالا طرفای آلبوم The Resistance بود که اوضاع بد شد. «  نوازنده باس ما داشته خودشو با مصرف الکل میکشته. یه جورایی بازگشت به همون راهی که پدرش در پیش گرفته بود که در نهایت اون رو در 40 سالگی کشت. میگه که روزش رو با یک لیوان ویسکی شروع میکرده. در بعد از ظهر ها آبجو و در شب هم دوباره ویسکی. » راستش داشتم عقلم رو از دست میدادم. باید حتما میخوردم تا بتونم از تخت پا شم. یه بار صبح کریسمس بود که از خواب پا شدم و خون سرفه کردم. به خودم گفتم که امروز دیگه اصلا نمیخورم. فقط آبجو . اما در حقیقت نمیدونی که داری خودت رو به کشتن میدی.» با حالتی لرزان ادامه داد: » یا حتی اگه بدونی موضوع رو دیگه به جایی میرسی که دیگه هیچی اصلا واست مهم نیست«

اوضاع وقتی وخیم شد که در خلال ضبط آلبوم 2009 گروه . کریس بیشتر مواقع یا غایب بود یا مست دیده میشد. دومینیک هاوارد در این مورد میگه : » اصلا یه وقتایی حضور نداشت . یه مقدار سخت بود برام. واسه مت هم همینطور. موقع اجرای برخی قطعه های باس هم حالت طبیعی نداشت.«

بلامی هم گفت : « اون خیلی کارش خوبه. چون وقتی راه بیافته به زدن دیگه هیچی نمیتونه کارش رو خراب کنه. میومد و میزد و یهو میرفت. اونطور که باید نمیفهمیدیم چشه. کنسرت رو خوب اجرا میکردیم. بعد از کنسرت میرفت تو اتاقش و دیگه نمیدیدیمش. در واقع چند سال طول کشید تا متوجه این حرکات شدیم.» برای بلامی و هاوارد خیلی سخت بود که این موضوع رو با کریس مطرح کنند هرچند که تلاششون رو کردند. مت گفت : » خیلی سخته که بخوای به طرفش بری و موضوع رو باز کنی. چون طرف از حقیقت فرار میکنه.» دوم هم که : » نمیدونستیم که چطور باهاش تا کنیم. اینکه چرا اینقدر کار خودوشو سخت کرده و داره اینجوری افراط میکنه. گاهی وقتا که آدما مشکل دارند میشه بیخیالی طی کرد و طرف موضوع نرفت. ما هم تو این چند سال چند بار باهاش مواجه شدیم اما انگاری مثل این میمونه که فقط یه حرکتی کرده باشیم

برای کریس ولستنهلم که در دسامبر 2008 سی ساله شد مثل یک ضربه روحی بود. « سی سالگی ام شروع شده بود و تازه متوجه شدم که چقدر ناسالم و خراب ام. یه روز به خودم اومدم و دیدم واقعا دارم نابود میشم. خواستم بزارمش کنار. یک هفته تمام حمله عصبی داشتم و مثل جهنم بود برام. 4 روز رو اصلا نخوابیدم.  داشتم به این میرسیدم که خدایا من میمیرم. دارم میمیرم. اگر به ذهنم میرسید که وسوسه شم که باز بخورم. به این فکر میکردم یا دوباره شروع میکنم تا خرخره میخورم تا به کشتنم بده یا باید پا شم  و دوباره شروع کنم

وقتی کریستوفر قبل از انتشار آلبوم در 2009 به همه اعلام میکنه که بلاخره الکل رو کنار گذاشته یک حس آرامش و امنیت خاطر به همه هدیه میشه. دومینیک حسش رو اینجوری توصیف میکنه : « خیلی خوشحال شدیم واسش. چونکه فکر میکنم واسه 10 یا 12 سال بودش که زیر ابر الکلی بود و ازش بیرون هم نمیومد.» بلامی هم میگه :به سبک خودش باهاش مواجه شد. و حالا مدت زیادی هست که دیگه از شرش خلاص شده.» کریس در ادامه میگه : «حالا از همیشه خوشحال تر ام. رابطه ام با بچه های گروه و خانواده ام و همه و همه خیلی بهتره حالا.«

اگر از راه دور اینطور به نظر میرسه که میوز همیشه بدون دغدغه ادامه داده پس اینطور فکر نکیند. متیو در مورد دوره Black Holes & Revelations میگه : «ما همه در اون برهه زمانی تو یه سری چیزا افراط کردیم و گه زدیم به همه چیز. سیه روزی ما از 2001 شروع شد جایی که کارمون به شکایت و دادگاه کشید – کلی پول از دست دادیم و همه در ها برومون بسته شده بود.  آمریکن رکوردز بیخیال ما شد و هرچند تو انگلیس اوضاع خوبی داشتیم اما شرایط بر وفق مراد نبود کلا.«

هاوارد هم اضافه کرد : » خیلی تور میذاشتیم. همه چیزو زیادی جدی گرفته بودیم و همه استرسی بودیم. یه بار قرار بود برای گووین استفانی اجرا داشته باشیم که یه دفعه توی اتاق به سرمون زد و همه چیزو زدیم شکستیم. 3-4 روز بعد یه صورتحساب اومد» . یک بار هم به خاطر پرتاب کردن گیتار به یکی از میکسر های صحنه , کمپانی مورد نظر میوز رو از خریدن تمام محصولاتش در سرتاسر اروپا منع کرد و 15.000 یورو جریمه برروی دوش میوز گذاشت.

فقط دفعات کمی بوده که جنگ های لفظی بین اعضا به دعوا و زد و خورد کشیده. وقتی در 1998 موقع ضبط Muscle Museum دعوای لفظی متیو و کریس به دعوای واقعی تبدیل شد و کریس به طرف مت صندلی پرتاب کرد متیو با خنده میگه : » اون موقع بود که فهمیدم یا حضرت ! نباید با این یکی در بیوفتم. من و دوم دعواهایی داشتیم که به زد و خورد کشیده اما عمدتا وقتی با این غول درمیافتم آخرش اینجوری میشه که صورتم چسپیده به زمین یا روم خوابیده تا وقتی که مجبور شم دست بکشم. کلا با جنگ لفظی مشکلی ندارم و همیشه منم که برنده ام اما وقتی کم میاره میکوبه به زمین آدمو.«

از آنجایی که میوز در نظر داره بتونه چند قطعه  رو در فضا ضبط کنه به نظر میاد که حتی آسمان هم جلودار اون ها نیست.  در کنار کولدپلی , آرکید فایر , کیلرز و کینگز او لئون – میوز داره خودشو برای جایزه نهایی اماده میکنه. بزرگترین گروه موسیقی در دنیا ؟ دومینیک هاوارد به شوخی میگه :» خوب یوتو که نمیتونه واسه همیشه باشه !«

————————

————

ترجمه : مهیار میرزاده
Mahyar.Muse@Yahoo.com

مصاحبه ماه اگوست Q Magazine با میوز | بخش اول

این مصاحبه مجله کیو با گروه میوز از نظر من یکی بهترین هاست. هم به خاطر راحتی و روانی سبک نویسندگی و هم صداقت و متفاوت بودن از باقی مصاحبه های کلیشه ای با گروه های موسیقی.
————————————
از اتاق پشتی استودیو عکاسی بیگ اسکای در شمال لندن به ناگه یک صدای رعب آور میاد. چند ثانیه بعد مرد اول میوز متیو بلامی و دومینیک هاوارد ظاهر میشن. با چشم های متعجب و میخکوب بلامی میگه : همین الان یک آینه بزرگ افتاد و شکست و نزدیک بود من و دومینیک رو تیکه تیکه کنه. اما خدا رو شکر من نشکوندمش «
به عبارتی احتمال خیلی کمی وجود داره که میوز به این راحتی کارش تموم شه. 17 سال پس از اولین باری که این چند تا جوان به دور هم جمع شدند میگذره و اون ها این مراحل رو برای رسیدن به این جایگاه کنونی به آرامی و قدم به قدم طی کردند. یکی دو اجرا در آمریکای جنوبی با U2 که 1.5 میلیون مخاطب رو به خودش جلب کرد. امروز اما اوضاع فرق میکنه. باید عکس برداری مجله کیو از گروه شروع بشه. همچنین صحبت با اعضای گروه در مورد کنسرت ریدینگ و لیدز (Reading & Leeds) که برای گرامی داشت آلبوم Origin Of Symmetry میوز قراره تمام آلبوم به صورت زنده اجرا شه.
از کریس میپرسیم که قراره آهنگ ها چجوری به نظر بیان ؟
خب راستشو بخواین ما 7 ساله که Hyper Music رو زنده اجرا نکردیم و وقتی آزمایش کردیم دیدیم مثل کاور این آهنگ به دست بچه دبیرستانی ها میمونه ! »
اجرای ریدینگ برای میوز معنای دیگه ای داره. این برای اولین بار بود که این جوان های 14 ساله در سال 1993 فستیوال شرکت کردند. کنار هم ُمیخکوب شدند و از اجرای Rage Against The Machine لذت بردند. و البته بلامی برای اولین بار بکارت خودش رو از دست داد. » من بکارتم رو در ریدینگ از دست ندادم بلکه کمی پیش از اون . اما تجربیات خوبی هم از روزهای اجرا دارم.» از کریس میپرسیم که آیا طبق رسم اون موقع شما هم بطری های پر از شاش خودتون رو به صحنه پرتاب میکردید ؟ «خوب نه. من نه. شده که رو سرم پخش بشه اما خودم هیچوقت پرتاب نکردم » دومینیک هم همینطور » نه من هم انجام ندادم » متیو اما : من یک بار راه خودم رو به جلو جمعیت باز کردم و یهو یک بطری پر رو تو سرم خورد کردند و خیس خیس شدم»
اما میوز راه درازی رو طی کردند و این رو ازشون بپرسین که چجوری گروهی نه چندان مجذوب کننده تونست در سطح بین المللی خوش بدرخشه. کریس ولستنهلم اینجوری میگه : » خودمون رو جر دادیم » دومینیک میگه : «چونکه ما یک جورایی غریبه بودیم با اون چه که بصورت عام در زمینه موسیقی جریان داشت » بلامی : راستش نمیدونم. یعنی موسیقی عشق منه. خیلی ها موسیقی واسشون فقط یه تفریحه. واسه منم تفریحه وقتی دارم گوش میدم. اما وقتی دارم میزنم دیگه واسم شوخی نیست. بهش باور دارم . میرم به درونش . مثل وقتی که Knights Of Cydonia رو میزنیم یه حس و حال عجیبی بهم دست میده. اما جالبه وقتی موسیقی خودمون رو گوش میدم به خودم میگم این واقعا همون گروهیه که من توشم ؟ 
در حالی که همه در بالکون نشستند و هر کدام از اعضا جداگانه مصاحبه رو انجام خواهند داد  کریس سیگار مارلبورو لایت خودش رو روشن میکنه . ولستنهلم قد بلنده و هیکلی پر داره و به آرامی داره موهاش میریزه. اون تنها کسیه که کار کردن در یک گروه جهانی در زندگی فردیش تاثیر زیادی نذاشته. یک زن و 5 بچه داره که در آکس شات , جایی که اکثر بازیکن های چلسی زندگی میکنن , قرار دارن. بلامی و دومینیک اما مثل دو تا برادر میمونن که وقتشون رو تو لندن و لس آنجلس میگزرونن. اولی خیلی تند تند حرف میزنه دومی اما آروم تره و تونسته خودش رو به عنوان یک درامر خیلی خوب مطرح کنه و مثل راجر تیلور گروه کوئیین که الگو اش بود که حالا با هم دوست هستند موفق باشه. دندان های تحسین برانگیز سفیدی داره و عاشق جمع آوری هنر سورئالیسمه و اونجور که خودش مجرد رو تعریف میکنه : «آزاد از تعهد در رابطه» است.
در زمینه اجراهای زنده کارهای خارق العاده ای انجام دادن. برای مثال با به پرواز در آوردن یک بالون هیلیوم به شکل یوفو در بالای سر حضار و همچنین ریختن بالون های بزرگ بر سر تماشگران از هلیکوپتر. اما همیشه این تکنیک ها جواب نمیده. در اجراهای آمریکا اعضا بر روی 3 ستون بزرگ قرار میگرفتند و در زمان مشخصی از آهنگ Uprising پرده از روی ستون به پایین میریخت و اعضا نمایان میشدند. اما در شب دوم از اجرای 26 سپتامبر در لوس آنجلس که اعضای گرمی و چند تن از ستارگان هالیوود هم حضور داشتند پارچه ای که قرار بود به پایین سقوط کنه روی متیو افتاد و اوضاع کریس هم بهتر نبود. کریس میگه : « پرده من نیافتاد و چیزی که من فراموش کردم این بود که یک دوربین هم داره منو نشون میده و من همینجوری داشتم بد و بیراه میگفتم و نق میزدم پیش خودم که واقعا خجالت اور بود » اوضاع متیو اما بدتر بود. با خنده میگه : » مال من آزاد شد اما از بخت بد افتاد روی سرم . یک جورایی مثل یه شبح گنده دیده میشدم. مثل تور ماهیگیری گیر افتاده بودم و اواسط آهنگ تونستم بزنمش کنار. بعد که آهنگ تموم شد تازه ولستنهلم اومد پایین.» اما این باعث نشد که مسئولین گرمی اونا رو به جشن 13 فوریه در لوس آنجلس دعوت نکنند.
میوز اون شب جایزه بهترین آلبوم راک رو برای The Resistance برد. بلامی موقع دریافت جایزه گفت : «من اهل خوب نطق کردن نیستم مخصوصا جلوی جمعیت. فکر کنم مثل فیلم سخنرانی پادشاه (King’s Speech) باید خودمو درست کنم. دستتون درد نکنه. سورپرایز بزرگی بود . تمام مدت بری مانیلو (Barry Manilow) جلوم بود و مجذوب همه چیزش شدم.«  اخر همون شب دومینیک یک پارتی روی تپه های هالیوود برگزار کرد که گفته شد لیندزی لوهان هم حضور داشته. :» ظاهرا لیندزی هم اونجا بوده. ندیدمش اما تعجب میکنم چرا اجازه دادیم که بیاد اصلا ! «
ستاره هالیوود بودن هم کار راحتی نیست. وقتی متیو برای اولین بار با کیت هادسون آشنا شد در استرالیا بود. و همان جا در لحضه ملاقات متیو شماره خودش رو به کیت داد و از اون موقع تا حالا اونا با هم هستند و حالا یک بچه هم دارند. دومینیک در باره متیو میگه : » خیلی جالبه که متیو رو دم و دقیقه تو پیژامه یا در حال دوچرخه سواری ببینی.  این هم سبک زندگیه که وقتی مشهور هستی وجود داره و باید باهاش کنار بیای «
Mahyar.Muse@Yahoo.com
———–
پایان بخش اول

مصاحبه ای با کریس ولستنهلم

مصاحبه ای که در پایین میاد در  بهار 2008 انجام شده که با یک روزنامه آفریقایی بوده که در تایمز منتشر شده. کریس زیاد اهل مصاحبه و تعامل با رسانه نیست و عمدتا هم از نظر شخصیتی خجالتی هست ( هم محله ای بودیم قدیما ! ) برای همین اون رو کمتر در مصاحبه های میوز میبینیم و بیشتر دومینیک و متیو بلامی این کار رو بخوبی انجام میدن. خوندن این مصاحبه خالی از لطف نیست.

———

لطفا برای دریافت متن اصلی اینجا کلیلک کنید

——————————

به طور کل دست اندر کاران میوز چقدر بزرگ اند ؟

عمدتا 20 نفر رو شامل میشن.  حقیقت اما اینه که اونا همگی وظایف معینی دارن و اینجوری نیست که صرفا با ما باشن.

 

از تمام آلبوم هایی که شما منتشر کردید کدام یکی از نظر خلاقیت بکار رفته در مراحل تولید ماندگار تر هستند ؟

فکر میکنم در دو آلبوم گذشته ( Absolution – BHAR ) بیشترین میزان خلاقیت رو بکار بردیم چون که زمان بیشتری برای انجامشون داشتیم. بر خلاف آلبوم اول که در واقع مجموعه ای از آهنگ هایی بودش که ما پیشتر ساخته بودیم. اما در مورد Absolution میتونم بگم که ما در واقع نشستیم و فکر کردیم که چه جور آلبومی رو میخوایم به بیرون بدیم. عمدتا همه میان و برنامه های و تور های زنده رو پیش از اونکه  ما بخوایم آلبوم رو منتشر کنیم تنظیم میکنن چون وقتی که ما در حال تهیه آلبوم Blackholes & Revelations بودیم  تاکید کردیم که هیچ تور خاصی رو ترتیب ندن .

اگر قرار بود به عنوان یک موزیسین دوباره تجلی پیدا کنی اون آدم کی بود  ؟

مشخصا جیمی هندریکس

خجالت آور ترین اتفاقی که برای شما در اجرای زنده افتاده چی بود ؟

واو. اتفاقات بد زیاد میافته . اما فکر میکنم این همون چیزیه که اجرای استیج رو متمایز میکنه. یک اتفاقی که هنوز یادم نمیره یک اجرا بود که تو پاریس داشتیم. محیط اجرایی که در اون قرار بود بنوازیم کوچیک بود و تجهیزات موسیقی مون زیاد و پر مصرف بودن و هر 5 دقیقه یکبار جریان برق دچار مشکل میشد. در ابتدا تماشاگر ها صبور بودند اما یک بار برق برای 45 دقیقه رفت ! و دققا میتونستیم بیحوصلگی و عصبانیت حضار رو حس کنیم. برا همین هرچی نوشیدنی داشتیم رو رو سر ملت ریختیم تا کمی آروم شن !

نظر تون در مورد افریقا چیه ؟

راستش ما زیاد وقت نداشتیم که ببینیم اما توی یک رستوران آفریقایی رفتیم و من شتر مرغ سفارش دادم. حتی اسم اون جا رو هم یادم نمیاد لعنتی.

اگر شما تو یک دانشگاه موسیقی راک قرار بود سخنرانی کنید اولین چیزی که به سال اولی ها یاد میدادین چی بودش ؟

(با خنده) مطلقا بهشون یاد میدادم چطور یک پارتی مشتی برگذار کنن و بعدا دل نگران موسیقی باشن!

کدوم آهنگ از نظر شما بهترین نغمه رو داره ؟

وولا من زیاد تو خط نغمه و اینا نیستم اما فکر میکنم نغمه های نیروانا و Beach Boys خیلی عالی ان. در عین حال که ساده ان اما بسیار غنی اند.

آیا هیچکدوم از شما فکر کرده روزی به صورت سولو کار کنه؟

فکر کنم روزی بخوایم اینکار رو انجام بدیم.اما در حال حاضر گروه بسیار شلوغه و هرگز عملی نیست.

آیا هنوز روی صحنه وسایل مختلف رو نمیشکنین ؟

نه نه نه عمرا ! اون مال خیلی وقت پیش بود و دیگه اینکار رو انجام نمیدیم. اون موقع جوون و خام بودیم اما حالا دیگه بزرگ شدیم !

——–

Mahyar.Muse@Yahoo.com


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.